هر مکتبی که برجامعه ای وزمانی تاثیر گذار باشد حامیان و منتقدانی دارد و دین اسلام نیز از این قاعده مستثنی نبوده است .دین اسلام هم از زمانی که محمد در جزیره عرب حرکت خود را آغاز کرد حامیان و دشمنانی سرسخت پیدا کرد واین خود دلیلی بر تاثیر گذار بودن این حرکت بر جامعه بود و سر آغاز حرکتی عظیم که دنیا را تا به امروز تحت تاثیر قرار داده است .
هدف از این نوشته بحث بر سر این قضیه ونظریه است که آیا عامل بدبختی وعقب ماندگی ما دین اسلام است یا خیر،چون دین اسلام جامعه ایرانی را تحت تاثیر قرار داده است البته نباید آیینی را که خود ایرانیان وارد آن کردند فراموش کرد برای بررسی این موضوع ابتدا باید این مسئله مشخص شود که آیا ایرانیان به زور یا از سر علاقه به دین اسلام گرویدند.
زمانی که اسلام در عربستان ظهر کرد ظلم ونابرابری در ایران آن روز به اوج خود رسیده بود فاصله طبقاطی که حال رنگ مذهبی به خود گرفته بود و طبقات را دور از هم قرار میداد وهیچ طبقه ای اجازه رفتن به طبقه دیگر را نداشت پادشاهان نالایق و ظالمی که جانشین پادشاهان لایق شده بودند و میراث دار امپراطوری عظیمی بودند و روحانیونی که از دربار تغذیه میشدند و دین را به خدمت دربار در آورده بودند ،جنگهای طولانی وطاقت فرسایی که مردم را روز به روز ضعیف تر واز حکومت دور تر میکرد وجامعه ایران را به سراشیبی سقوط میکشاند باورهای خرافی که به نام دین جز رسومات شده بودند، آیین زردتشت حال وسیله ای برای فاصله طبقاتی شده بود واینها وموردهای دیگر جامعه را برای روگردانی و پذیرش آیینی مهیا میکرد که همه آنها را برابر میدانست وحاکم ومردم با هم مساوی بودند.
واین اتفاقات مصادف بود با ظهور دینی در آن سوی مرزها که در حال گسترش بود و مسلمانان نه از سر زور که از سر شوق برای برپایی آن دین تلاش وجان فشانی میکردند دینی که پیامبرش با مردم عادی زندگی میکردو با آنها مشورت میکرد و عامل برتری را آنهم در آخرت تقوا میدانست نه نسبیتهای قومی و قبیله ای و ملیتی ،ابوذر عرب در کنار سلمان فارس و عمار آفریقایی زندگی میکردند وهیچ یک از نظر اسلام برتری نداشتند و جامعه ایران نیز آمادگی شنیدن وپذیرفتن این پیام که در آن همه برابرند را داشت و پس از مقاومتهای در گوشه وکنار ایران سلطنت ساسانی که از قبل پایه هایش سست شده بود فرو ریخت چون مردمش دیگر دلبستگی به آن نداشتتند و وقتی ایرانیان میدیدند که همه مسلمانان با هم برابرند و کسی به کسی فخر نمیفروشد وکسی برتری خونی ندارد و حاکم اسلامی باید به همه جواب پس دهد و این بود که ایرانیان امیدشان را در پیام جدید یافتند و شنیده بودند که پیامبردر خانه گلی مانند بقیه زندگی میکرده و شنیده بودند که وقتی خلیفه جامه اش از روز قبل بلندتر بوده شخصی با شمشیر بر او شوریده است وپذیرفتن این پیام ضمینه اش از قبل وجود داشت وقتی که زردتشت مردم را مساوی نمیدانست و حکومت را حق انحصاری خانوادگی میپنداشت و فاصله طبقاتی بصورت آیینی در آمده بود پیام اسلام پیامی دلنشین بود و ایرانیان چیزی را برای از دست دادن نمیدیدند و در این میان عده ای قصد دارند وانمود کنند که ایرانیان به زور شمشیر اسلام را پذیرفتند که اگر چنین می بود میبایست در همان سالهای ابتدایی و پس از شکست اعراب آنرا فراموش میکردند.
این افراد که ادعای وطن پرستی میکنند و عظمتشان که با ورود اسلام از دست رفته میدانند عظمتی که سالیان قبل از اسلام از دست رفته بودواینها خود دانسته یا ندانسته بزرگترین توهین را به ایرانیان میکنند ایرانیانی که اگر با زور شمشیر اسلام را پذیرفته بودند هرگز بعد از سالیان خود طلایه دار اسلام نخستین نمیشدند و میبایست به آیین کهنشان برمیگشتند همین عده اسلام را عامل عقب ماندگی و دور شدن ایران از عظمت گذشته میدانند که اگر تاریخ را بخوانند خواهند فهمید که عظمتشان را اواخر حکومت ساسانیان از دست داده بودند و حمله اعراب تلنگری بیش نبود و علت سقوتشان را باید در خودیش جستجو کنندو ببینند که اسلام تمدنی بزرگ را آفرید ودوران طلایی را در تاریخ بشریت به ثبت رساند همان زمانی که اروپای پیشرفته امروزی در خواب رفته بود تمدن اسلامی شکوفایی عظیمی یافته بود وایرانیان هم پرچمداران آن بودند کم نبودند شخصیتهایی که هنوزم در بزرگی و عالمی از آنان یاد میشود فردوسی پرورش یافته همان زمان است سعدی ،حافظ،مولانا ،خیام وهزاران دانشمند وادیب دیگر پرورش یافته همان زمانند و همه نیک میدانیم که هر مکتبی ودینی که بدست قدرت افتاد عاملی میشود برای توجیه ظلم وستم واسلام نیز از این قاعده مستثنی نبوده است وقتی در سقیفه مسیر اسلام عوض شد و بدست اشرافیت دیروز افتاد توجیهی شد برای از بین بردن فرزند پیامبر و عاملی میشود برای تخدیر توده ها وستم بر آنها اما همان اسلام هم تا زمان صفویان همچنان شکو فایی خود را داشت تا اینکه تفرقه پیدا شد و صفویان حکومتی شیعه بوجود آوردند و عاملی شد برای جدایی مسلمانان ووحدت ازبین رفت و به جای پیشرفت وقت مسلمین صرف این شد که حق با چه کسیست و شک بین دو وسه حکمش چیست و تمدن اسلامی به خوابی عمیق رفت واروپاییها با استفاده از فرهنگ غنیمان تمدنی جدید را بنا کردند وماهم به خوابی عمیق فرو رفتیم ودر بین شیعیان محمدی که باید الگو میشد بتی شد و قرآن خواندنی جسمی متبرک شد و به طاقچه رفت و جامعه اسلامی پاره پاره شداما همه خوب میدانیم که اسلام محمد را بنده ای مثل بقیه میدانست و قرآن را کتابی برای فهم ومحمدی که در لحظه مرگ فرمود خدا لعنت کند قومی را که قبر پیامبرشان را عبادتگاه خویش ساختند و به فاطمه گفت در آخرت من نمیتوانم برای تو کار کنم وحال شفاعتی که مومنین را از هر کوشش در راستی باز میداشت وحال این دین عاملی برای تخدیر شده بود البته هیچ نسبتی با دین اسلام نداشت بلکه برگرفته از آداب کهن ایرانیان بود که هر بار لباسی برتنش میکردند و ایبار خلیفه جای پادشاه را گرفته بود و نمیبایست از او انتقاد کرد چون او جانشین خداست ودوباره جامعه ایران به خوابی رفت که در اواخر ساسانیان رفته بود جامعه ای که حکومت را از آن عده ای خواص میدانست که نوری در اسلافشان وجود داشت و آن نور را در امامان می یافت و هیچ حقی را برسرنوشت خویش قائل نبود و پادشاه قاجار خود را سایه خدا میدانست ولی به هر حال تاریخ ایران برخلاف عده ای که آن را 1389 سال میدانند وعده ای دیگر که آن را 1389 سال پیش خاتمه یافته میدانند نیست وبلکه تاریخ ایران از پیدایش این مرز و بوم بوده است (تاریخ ما عمر زمین با خلقت دنیا یکیست )وقبل از اسلام و بعد از اسلام ،جز این تاریخ است وجدا از هم نیست و بجای اینکه بحث کنیم که عامل عقب ماندگیمان چه بوده است خود را از سنتهای غلطی که از روزگاران کهن همراه داشته ایم وهمیشه دوست داشتیم فردی بر ماحکومت کند و خود بر سرنوشتمان چون مسئولیت برایمان ایجاد میکرد ابا کنیم و او را بدون اشتباه بدانیم وعده ای را به خدایی برسانیم و از آنها بت بسازیم وبعد خود آن را بشکنیم واعتدال را سرلوحه خود ندانیم واینهمه را به دین ربط دهیم ودینی جدید بسازیم، بیاییم همدیگر را تحمل کنیم کسی را معصوم ندانیم ودین را توجیهی برای کارهایمان ندانیم وخرافات را از خود وجامعه مان دور کنیم وقرآن را کتاب خواندن کنیم وهر آنچه را مانع پیشرفتمان است از خود دور کنیم چون خدا فرموده دنیا ونعمتهایش مخصوص مومنان است و به یافتن اسرار جهان بپردازیم اسرار علمی که به پیشرفتمان کمک میکند وعلت عقب ماندگیمان را نه در دین که بلکه در سنتهای خرافی خود بیابیم وخود را به علم وتلاش وکوشش مجهز کنیم و به حقایق دین پی ببریم و خود دین را بفهمیم تا دیگر به راهبان دینی نیازنداشته باشیم تا آنها نتوانند دین را وسیله ای برای توجیه ظلم وستم بدانند وخود را بی نیاز از ولی بدانیم وخود سرنوشتمان را آنچنانکه اکثریت میپسندد اختیار کنیم و نگذاریم دین وسیله ای برای قدرت شود که با استفاده از آن بر ما ظلم کند و خود دین را بفهمیم و نیاز به توجیه دیگران نداشته باشیم وهمه ایهمه زمانی بدست می آید که محمد را بشری والگویی وقرآن را کتابی برای عمل کردن و پیشرفتهای دنیا ونعمتهای آن را از آن خود بدانیم
۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه
۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه
تروریست زاییده جهل
قبل از هر گفته ای شهادت هموطنان سیستانی را به همه تسلیت عرض میکنم
آنهایی که می پنداشتند با اعتراف گیری و اظهار ندامت ریگی موضوع را خاتمه داده اند و امروز خبر کشتار هموطنانمان چندمین خبر است خبری که خبر اول رسانه های دنیاست گمان نمیکردند این جریان همچنان ادامه پیدا کند و تنها راه مقابله را مانند این سه دهه سرکوب واعتراف گیری میدانستند امروز دوباره انگشت بدهان مانده اند خبر کشتار سیستان شاید این بار برای آنها شوکه آور بود چون این خبر، خبر شهرام امیری را تحت تاثیر قرار میدهد و بهره ای را که باید از این مساله ببرند دیگر نتوانند .
آیا این انفجار وانفجارهای قبل کار امریکا وبیگانگان است یا زاییده تفکریست که این روزها مرز های کشورهای اسلامی را از اندونزی تا یمن فرا گرفته است اگر نیک بنگریم معلوم میشود اندیشه ای غلط وافراطی پشت این قضایاست که با جهل تغذیه میشود واگر بنا بر سرکوب بود درافغانستان وعراق جواب میداد خیلی ساده لوحانه است اگر این جریان را فقط به بیگانگان ربط دهیم چون بر فرض هم اگر دست بیگانگان در کار باشد باید بسترش فراهم باشد باید انسانهایی باشند که کشتن مردم بیگناه را مساوی با بهشت رفتن خودشان بدانند نا آب روان نباشد لجن زار شکل میگیرد کسانی که حرکت انتحاری را شهادت طلبانه میدانند وکاری مقدس، این آیه قران را فراموش کرده اند که اگر کسی را بیگناه بکشی مساوی است با کشتن همه ،وقتی که افراطی گری در همه کشورهای اسلامی رواج یافته وعلمای اسلامی به جای محکوم کردن آن یا تایید میکنند یا سکوت ،این جریان گسترده میشود یادمان نرود وقتی که همین علمای ما هم حرکت انتحاری را در فلسطین که منجر به مرگ عده ای بیگناه هم در بین کشته ها میشود تایید میکند اگر کاری زشت است در هر شکل ولباسی که باشد زشت ومغموم است .وقتی رهبران ما هم بودجه ای را برای این کار در کشورهای همجوار برای مبارزه با اشغالگران تخصیص میدهند باید منتظر عواقبش نیز باشند.
راستی چرا در سیستان این اتفاقات می افتد ،اولین مساله ای که بافت سیستان را از بقیه کشور متمایز میکند بافت مذهبی آن است که بیشتر آن مردم سنی مذهبند سنی هایی که در کشور اقلیتند و این حقیقتی است که عده ای از آنها نمیپذیرند امااگر نیک وبدور از تعصب نگاه کنیم تبعیض هایی هم شکل میگیرد تفرقه افکنی هایی که توسط عدهای افراطی شکل میگیرد وجز شیعه را منحرف میدانند خود دلیلی دیگر میشود برای افراطی گیری جریان مقابل ،راستی فقر مردم سیستان واینکه انگار از بقیه ایران جداست. سیستانی که قلب تاریخ ایران است داستان رستم واسطوره های دیگر وحالا عده ای از جوانانش دشمنان دیگر هموطنانشان شده اند ودلیلی دیگر سهیم نداستن سنی ها در سرنوشت کشور واینها همه توجیهی نمیشود برای کشتار دیگران و در هر صورت محکوم است اما اینها را گفتم که برای همیشه این پدیده را حل کنیم نه آنکه آن را سرکوب کنیم که اگر سرکوب جواب میداد در دیگر کشورها تا حالا جواب داده بود تنها راه این معما اندیشه است اندیشه ای که اندیشه آنها را تغییر دهد و نیز سهیم کردن آنها در سرنوشت کشور و فقر زدایی از آن منطقه و رواج علم و سوادو نیز مدرنیته کردن آن منطقه به صورت کامل وبردن تکنولوژی به آن زمین که جزیی جدانشدنی از این مرزوبوم است ای کاش اینبار نیز وزیر اطلاعات با سربلندی نگوید که سرکرده آنها رادستگیر کرده ایم و او اعتراف کرده و در صداو سیما توبه کند وعده ای با سربلندی این جریان را خاتمه یافته بدانند
آنهایی که می پنداشتند با اعتراف گیری و اظهار ندامت ریگی موضوع را خاتمه داده اند و امروز خبر کشتار هموطنانمان چندمین خبر است خبری که خبر اول رسانه های دنیاست گمان نمیکردند این جریان همچنان ادامه پیدا کند و تنها راه مقابله را مانند این سه دهه سرکوب واعتراف گیری میدانستند امروز دوباره انگشت بدهان مانده اند خبر کشتار سیستان شاید این بار برای آنها شوکه آور بود چون این خبر، خبر شهرام امیری را تحت تاثیر قرار میدهد و بهره ای را که باید از این مساله ببرند دیگر نتوانند .
آیا این انفجار وانفجارهای قبل کار امریکا وبیگانگان است یا زاییده تفکریست که این روزها مرز های کشورهای اسلامی را از اندونزی تا یمن فرا گرفته است اگر نیک بنگریم معلوم میشود اندیشه ای غلط وافراطی پشت این قضایاست که با جهل تغذیه میشود واگر بنا بر سرکوب بود درافغانستان وعراق جواب میداد خیلی ساده لوحانه است اگر این جریان را فقط به بیگانگان ربط دهیم چون بر فرض هم اگر دست بیگانگان در کار باشد باید بسترش فراهم باشد باید انسانهایی باشند که کشتن مردم بیگناه را مساوی با بهشت رفتن خودشان بدانند نا آب روان نباشد لجن زار شکل میگیرد کسانی که حرکت انتحاری را شهادت طلبانه میدانند وکاری مقدس، این آیه قران را فراموش کرده اند که اگر کسی را بیگناه بکشی مساوی است با کشتن همه ،وقتی که افراطی گری در همه کشورهای اسلامی رواج یافته وعلمای اسلامی به جای محکوم کردن آن یا تایید میکنند یا سکوت ،این جریان گسترده میشود یادمان نرود وقتی که همین علمای ما هم حرکت انتحاری را در فلسطین که منجر به مرگ عده ای بیگناه هم در بین کشته ها میشود تایید میکند اگر کاری زشت است در هر شکل ولباسی که باشد زشت ومغموم است .وقتی رهبران ما هم بودجه ای را برای این کار در کشورهای همجوار برای مبارزه با اشغالگران تخصیص میدهند باید منتظر عواقبش نیز باشند.
راستی چرا در سیستان این اتفاقات می افتد ،اولین مساله ای که بافت سیستان را از بقیه کشور متمایز میکند بافت مذهبی آن است که بیشتر آن مردم سنی مذهبند سنی هایی که در کشور اقلیتند و این حقیقتی است که عده ای از آنها نمیپذیرند امااگر نیک وبدور از تعصب نگاه کنیم تبعیض هایی هم شکل میگیرد تفرقه افکنی هایی که توسط عدهای افراطی شکل میگیرد وجز شیعه را منحرف میدانند خود دلیلی دیگر میشود برای افراطی گیری جریان مقابل ،راستی فقر مردم سیستان واینکه انگار از بقیه ایران جداست. سیستانی که قلب تاریخ ایران است داستان رستم واسطوره های دیگر وحالا عده ای از جوانانش دشمنان دیگر هموطنانشان شده اند ودلیلی دیگر سهیم نداستن سنی ها در سرنوشت کشور واینها همه توجیهی نمیشود برای کشتار دیگران و در هر صورت محکوم است اما اینها را گفتم که برای همیشه این پدیده را حل کنیم نه آنکه آن را سرکوب کنیم که اگر سرکوب جواب میداد در دیگر کشورها تا حالا جواب داده بود تنها راه این معما اندیشه است اندیشه ای که اندیشه آنها را تغییر دهد و نیز سهیم کردن آنها در سرنوشت کشور و فقر زدایی از آن منطقه و رواج علم و سوادو نیز مدرنیته کردن آن منطقه به صورت کامل وبردن تکنولوژی به آن زمین که جزیی جدانشدنی از این مرزوبوم است ای کاش اینبار نیز وزیر اطلاعات با سربلندی نگوید که سرکرده آنها رادستگیر کرده ایم و او اعتراف کرده و در صداو سیما توبه کند وعده ای با سربلندی این جریان را خاتمه یافته بدانند
۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه
اعندال از نظر پیامبر
به پیامبر خبر دادند که عده ای از اصحاب غرق در عبادت شده اند ،ناراحت وعصبانی به مسجد آمدند و فریاد کشید چه میشود گروه هایی را ،چشان است .
شنیدم چنین افرادی در امت من پیدا شده اند من که پیغمبر شما هستم چنین نیستم هیچ وقت همه شب را تا صبح عبادت نمیکنم قسمتی را استراحت می کنم ،میخواهم به خاندان و همسران خود رسیدگی کنم همه روزها را روزه نمیگیریم کسانی که چنین کاری را پیش گرفته اند از سنت من خارج هستند
شنیدم چنین افرادی در امت من پیدا شده اند من که پیغمبر شما هستم چنین نیستم هیچ وقت همه شب را تا صبح عبادت نمیکنم قسمتی را استراحت می کنم ،میخواهم به خاندان و همسران خود رسیدگی کنم همه روزها را روزه نمیگیریم کسانی که چنین کاری را پیش گرفته اند از سنت من خارج هستند
۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه
زخوشتن شروع کنیم
بنام اوکه تنها یار ووفادار منست ومن هم جزءخیلی از بی وفایان به او
به امید روزی که من وتو ،اول من بعد اگه تو هم خواستی چونکه من قیم تو نیستم که بازور وادارت کنم ولی میتوانم خودم را مقید کنم که تغییر کنم تغییری برای آبادی وطنم وساختن آن،زخویش شروع کنم ونه اینکه بگویم چونکه دیگران درست انجام نمیدهند من هم چنین باشم مسئول بودن سخت است باید خشت،خشت این بنا را درست قرار دهیم و اگر خشت خودم را درست قرار دهم ودیگران راهم تشویق کنم وببینند آنکه تشویق میکند خود درستکار است آنها هم ترغیب میشوند وتمامی خشتها درست روی هم قرار میگیرند و خانمان آباد میشود .
ما همیشه عادت داشته ایم که کاستیها را متوجه دیگران کنیم وهمیشه خواهان آن هستیم که دیگران رفتارشان را تغییر دهندغافل از اینکه تغییر از خویش شروع میشودتغییری از درون برای ساختن بیرون
"کلکم راع و کلکم مسئولا عن الرعیتة"
به امید روزی که من وتو ،اول من بعد اگه تو هم خواستی چونکه من قیم تو نیستم که بازور وادارت کنم ولی میتوانم خودم را مقید کنم که تغییر کنم تغییری برای آبادی وطنم وساختن آن،زخویش شروع کنم ونه اینکه بگویم چونکه دیگران درست انجام نمیدهند من هم چنین باشم مسئول بودن سخت است باید خشت،خشت این بنا را درست قرار دهیم و اگر خشت خودم را درست قرار دهم ودیگران راهم تشویق کنم وببینند آنکه تشویق میکند خود درستکار است آنها هم ترغیب میشوند وتمامی خشتها درست روی هم قرار میگیرند و خانمان آباد میشود .
ما همیشه عادت داشته ایم که کاستیها را متوجه دیگران کنیم وهمیشه خواهان آن هستیم که دیگران رفتارشان را تغییر دهندغافل از اینکه تغییر از خویش شروع میشودتغییری از درون برای ساختن بیرون
"کلکم راع و کلکم مسئولا عن الرعیتة"
۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه
جمهوری آری ،جمهوری ......نه
وقتی صحبت از جمهوری میشود ناگهان پسوندی نیز به خاطرمان می آید،جمهوری اسلامی ،جمهوری سوسیالیستی و.....
راستی اگر جمهوریست چرا آنرا با پسوند محدود میکنیم وقتی جمهوری به سوسیالیستی یا سکولار محدود میشود که دیگر جمهوری نیست چون انتخاب مردم ونظر آنهارامحدود کرده ایم جمهوری یعنی خواست مردم ،هرچه که باشد یعنی هرموقع که خواستند انرا میتوانند عوض کنند بدون هیچگونه محدودیتی ،یعنی اگرمردم قصدشان براین شد که اسلامگرایان یا سکولارهاو... رادر زمانی انتخاب کنندباید بتوانند انرا پیاده کنند، خود جمهوری محدودیت ندارد ،اراده وخواست مردم است که آنرا محدود میکند ولی وقتی ما پسوندی به آن اضافه میکنیم خواست واراده مردم را درچهارچوبی محدود کرده ایم همین جمهوری اسلامی نمونه ای از یک تجربه امتحان شده است وقتی که پسوند اسلامی به آن اضافه شد خواست مردم در چهارچوبی که به اسلامی تفسیر شد محدود شد و هر روز هم محدودتر میشود یعنی مردم نمیتوانند مثلا رئیس جمهوری غیر از شیعه ،انهم شیعه ای که به ولایت فقیه ملتزم باشد انتخاب کنند و قوانین باید با اسلام و شرع تفسیری مطابقت داشته باشد نمایندگان باید در چهار چوبی که تعیین میشود انتخاب یا به قولی انتصاب شوند واگر برخلاف آن چهار چوب عمل شود همان چیزی میشود که چندین بار اتفاق افتاد مانند سال 60که باکودتایی رئیس جمهور منتخب(بنی صدر)رابه بهانه خیانت خلع کردند و خمینی فرمود اگه30 میلیون بگویند اری ،من میگویم نه ویادر سال گذشته نیز با تقلب اینبار کودتایی دیگر شکل گرفت چون نظر رهبری چیز دیگری بود و چون قیم وصاحب مردم است نظرش بر نظر مردم مقدم است.اما عدهای نیز تفسیر دیگری میکنند که مثلا جمهوری و اسلامی با هم سازگاری دارند اما همه خوب میدانیم که جمهوری با هر قید وبندی تناقض دارد وباهم جمع نمیشوند مگر هر موقع مردم بخواهند اما اگر جمهوری تنها باشد و هیچ قید وبند اعتقادی نداشته باشد خواست مردم هر چه باشد همان میشودو اگر روزی قصدشان اسلامی باشد اسلامی واگر سوکلار باشد سکولار .
پس اینبار هدفمان را جمهوری بگذاریم و هیچ قید وبندی اعم از ایرانی ،اسلامی ،سوسیالیستی،سوکولار ویا هرچیز دیگری را به آن اضاف نکنیم چون فردا تفسیر دیگری از آن میشود واگر محدود شود دیکتاتوری دیگری اینبار با شکل دیگری برمان حاکم میشودو دوباره از چاله به چاه می افتیم.
البته جمهوری در جامعه ای اتفاق می افتد که همه به آرا ونظرات هم احترام میگذارند وروح استبداد زدگی و دیکتاتوری را از درونشان وافکارشان دور میکنند و به آرا اکثریت احترام میگذارند پس لبتدا تغییر افکارمان بعد جمهوری
راستی اگر جمهوریست چرا آنرا با پسوند محدود میکنیم وقتی جمهوری به سوسیالیستی یا سکولار محدود میشود که دیگر جمهوری نیست چون انتخاب مردم ونظر آنهارامحدود کرده ایم جمهوری یعنی خواست مردم ،هرچه که باشد یعنی هرموقع که خواستند انرا میتوانند عوض کنند بدون هیچگونه محدودیتی ،یعنی اگرمردم قصدشان براین شد که اسلامگرایان یا سکولارهاو... رادر زمانی انتخاب کنندباید بتوانند انرا پیاده کنند، خود جمهوری محدودیت ندارد ،اراده وخواست مردم است که آنرا محدود میکند ولی وقتی ما پسوندی به آن اضافه میکنیم خواست واراده مردم را درچهارچوبی محدود کرده ایم همین جمهوری اسلامی نمونه ای از یک تجربه امتحان شده است وقتی که پسوند اسلامی به آن اضافه شد خواست مردم در چهارچوبی که به اسلامی تفسیر شد محدود شد و هر روز هم محدودتر میشود یعنی مردم نمیتوانند مثلا رئیس جمهوری غیر از شیعه ،انهم شیعه ای که به ولایت فقیه ملتزم باشد انتخاب کنند و قوانین باید با اسلام و شرع تفسیری مطابقت داشته باشد نمایندگان باید در چهار چوبی که تعیین میشود انتخاب یا به قولی انتصاب شوند واگر برخلاف آن چهار چوب عمل شود همان چیزی میشود که چندین بار اتفاق افتاد مانند سال 60که باکودتایی رئیس جمهور منتخب(بنی صدر)رابه بهانه خیانت خلع کردند و خمینی فرمود اگه30 میلیون بگویند اری ،من میگویم نه ویادر سال گذشته نیز با تقلب اینبار کودتایی دیگر شکل گرفت چون نظر رهبری چیز دیگری بود و چون قیم وصاحب مردم است نظرش بر نظر مردم مقدم است.اما عدهای نیز تفسیر دیگری میکنند که مثلا جمهوری و اسلامی با هم سازگاری دارند اما همه خوب میدانیم که جمهوری با هر قید وبندی تناقض دارد وباهم جمع نمیشوند مگر هر موقع مردم بخواهند اما اگر جمهوری تنها باشد و هیچ قید وبند اعتقادی نداشته باشد خواست مردم هر چه باشد همان میشودو اگر روزی قصدشان اسلامی باشد اسلامی واگر سوکلار باشد سکولار .
پس اینبار هدفمان را جمهوری بگذاریم و هیچ قید وبندی اعم از ایرانی ،اسلامی ،سوسیالیستی،سوکولار ویا هرچیز دیگری را به آن اضاف نکنیم چون فردا تفسیر دیگری از آن میشود واگر محدود شود دیکتاتوری دیگری اینبار با شکل دیگری برمان حاکم میشودو دوباره از چاله به چاه می افتیم.
البته جمهوری در جامعه ای اتفاق می افتد که همه به آرا ونظرات هم احترام میگذارند وروح استبداد زدگی و دیکتاتوری را از درونشان وافکارشان دور میکنند و به آرا اکثریت احترام میگذارند پس لبتدا تغییر افکارمان بعد جمهوری
اشتراک در:
پستها (Atom)